زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه

شلوار 90 سانتی

:نوه مش حسین چیکار میکنی ؟نوه من رو چرا توی این آفتاب بیرون آوردی ؟

_تیغ (خار بیابون) جمع میکنم

:برای چی جمع میکنی ؟

_می خوام آتیش بزنم

عصر آن روز


هر روز عصرها کنار  رودخونه  روبروی خونه مامان بزرگ زیر سایه درخت پشه  می نشستم .گاهی اوقات تنهایی گاهی اوقات با بچه های روستا.البته درست یا غلط بودن نام درخت رو نمیدونم .اهالی روستا به این درخت ؛درخت پشه میگفتند .همیشه لابه لای شاخه هایش گروهی از پشه هایِ صد تایی یا بیشتر وجود داشت  .نزدیک غروب از چند متری درخت نمی تونستی رد بشی. توی رودخونه همه چیز بود از خرچنگ حلزون وماهی گرفته تا بطری پلاستیکی مایع ظرف شویی ...

پخ

تنها بازی که در دوران کودکی  خیلی  دوست داشتم این بود که پشت در و دیوار پنهان بشم و اگه کسی اومد ؛بگم پخخخخخخ(اسم بازی رو گذاشته بودیم پخ)
اون هم بترسه و جیغ بزنه (مردم آزارم خودتون هستید :) )

سرگرمی های من در کودکی

از جمله کارهایی تفریحی و سرگرمی  من درکودکی ؛خونه مامان بزرگ ؛دویدن  دنبال مرغ و خروسها بود.وقتی فرار میکردن این صدا از اونا میامد قد قد قد قد قدقد قد. البته پشت سر هم میگفتن .  اگه میخواستن از باغچه مادربزرگ وارد حیاط بشن؛ صداشون تغییر میکرد .قد رو عمیق میگفتن قققققققققققد . علت عمیق بودن قد ؛ یه دیوارِ یک متری؛ دور باغچه بود. (صدای خروسها یادم نیست البته عمیق بودنشون ) وقتی سمت حیاط سیمانی پرت میشدن  دنبال کردنم همچنان ادامه داشت تا بیرون برن.من بدو ؛مرغ و خروسها بدو .یه زمین خالی  بزرگ روبروی خونه مادربزرگ بود؛ مرغ و خروسها میرفتن اونجا .اونجا  بود کارم خیلی سخت میشد .همه پخش و پلا میشدن اونایی که تپل بودن راحت میگرفتم ولی من دنبال لاغرها بودم  تا دیرتر بگیرمشون

تیله

بسم الله الرحمن الرحیم


امیر حسین با یه مشت تیله اومد خونمون

-سلام خاله

آروم گوشش رو گرفتم و گفتم

:سلام فسقلی

-من دیگه مرد شدم خاله

:هر وقت برای دختر خاله ام نون گرفتی مرد شدی

_خاله من هر روز میرم مغازه آقا حیدری  خوراکی میگیرم

:خدا قوت دلاور ....

زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan