. جای امن :: زنگ انشاء

زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه یک روزانه نویس ساده

جای امن

/ بازدید : ۱۲۰
پسر خاله :ببین دختر خاله 
روبروم ایستاد؛ پاهاشو  کنار هم گذاشت
یه نگاه به جوراباش کردم
:حالا چرا لنگه به لنگه پوشیدی پسر خاله ؟
پسر خاله _بدو بدو رفتم مسجد؛ رکوع اول بود که متوجه شدم رنگ جورابم با هم فرق داره
پسر خاله ام در  نوجوانی فوق العاده شیطون و شر  بود.و همیشه حرف آخر رو می گفت. وقتی مامان و اطرافیان از کارهاش صحبت میکنند ؛همیشه فکر میکنم حتما یه نفر دیگه بودِ یا  رفته سربازی اومدِ سنگی به سرش خوردِ که اینقد آروم و مودب شدِ.با اولین حقوقش برای دختر خاله ها و مامانش روسری خریده بود.خاله میگفت هر وقت با ما دعوا میشد میگفت روسریا رو بیارید .

دختر خاله تعریف میکرد چند سال پیش میخواستیم بریم مشهد؛ زیارت امام رضا (ع).رضا از همین جا  تمام حرفهاشو گفت .آخر حرفهای رضا به این نتیجه رسیدیم رئیس کاروان شش نفره مان رضاست .مامان و بابا هیچی نمی گفتن .ما سه نفر هم مجبور شدیم حرفهای اون رو قبول کنیم. برادر بزرگ بود و ارشد
یه روز قبل سفر؛ رضا یکی از شلوارهای که توی خونه می پوشید آورد ؛به من گفت یه جیب برای این شلوار بدوز؛ زیپ هم بذار .
با تعجب نگاش کردم وگفتم برای چی ؟
گفت:  میگه برای چی !خب می خوام پولهامون  رو بذارم توی جیب شلوار
احساس مسئولیتی که در رضا میدیم ؛کلی به داداشم افتخار میکردم .شاید این سفر باعث بشه رضا یکم تغییر کنه
تمام  چمدونها بسته شده بود بابا پول  آورد؛ داد دست رضا
کنار چمدونها نشسته بودم 
دستمو  دراز کردم تا پولها رو از رضا بگیرم تا توی جیب شلوارش بذارم
دستشو آورد جلو گفت :شلوارم  رو بده
شلوار رو از من گرفت  با پولها رفت داخل اتاق
همه به در اتاق نگاه میکردیم رضا تمام لباسهاشو پوشیده بود
گفتم: رضا جان شلوارت رو بده بذارم داخل چمدون
دستش رو زد روی پاش گفت پولها اینجاست
:دو تا شلوارها رو با هم پوشیدی؟ تابستونه گرمت میشه
من راحتم آماده شید زنگ بزنم ماشین بیاد
:گفتم حداقل یه مقداری از پولها رو بده بذارم داخل کیف من.یا بذار توی جیب شلوار رویی  .همه پول یه جا نذار .هر بار بخوای بیرون بیاری سختت هست 
_نه جاش امنه 
بقیه چیزی نگفتند
راهی سفر شدیم .اولین جایی که نیاز به پول پیدا کردیم وقتی بود که می خواستیم کرایه روحساب کنیم
رضا از ماشین پیاده شد کمربندش رو باز دکمه شلوار رو باز  کرد ؛شلوار روکشید پایین زیپ شلوار زیری رو باز کرد همون حالت ایستاده بود تا راننده بقیه پول رو بده .بقیه پول رو گرفت گذاشت داخل جیب ،زیپ رو بالا کشید شلوار بعدی رو هم بالا کشید
چهره ما 5 تا دیدنی بود اون لحظه .خدا رو شکر  راه آهن شلوغ نبود کسی ببینه
خلاصه با کلی بدبختی رسیدیم مشهد .رضا گوش به حرف کسی نمی داد .جای شلوغ و خلوت نمی شناخت .تا میدیدم رضا می خواهد پول بده 5 نفری می رفتیم دور رضا حلقه میزدیم 

از همه جا بدتر روزی بود که منو رضا با هم رفتیم بازار .رضا توی هر مغازه به محض اینکه دستش میرفت به کمربند از صاحب مغازه گرفته تا افراد داخل مغازه به رضا نگاه می کردن .رضا کاری به نگاه مردم نداشت .من بودم که کلی خجالت می کشیدم

 




نویسنده : بانو ...
فاطمه ...
۲۹ خرداد ۱۹:۳۵
خیلی خوب بود عالی 
ممنون 😄
پاسخ :
سلام خوبید خانم معلم ؟
ممنون از حضورتون 
:)))
باران بهاری
۲۹ خرداد ۱۹:۳۸
سلام
:)))))))))))))))))))))))
پاسخ :
سلام به روی ماهت 
:)))
حسانه ....
۲۹ خرداد ۱۹:۵۷
سلام
تشکر...
پاسخ :
سلام:)
سپاسگذارم
👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
۲۹ خرداد ۲۱:۰۵
خخخخخ پکیدم
پاسخ :
سلام
همیشه بخندی عروس خانم 
آلاء .
۳۰ خرداد ۰۰:۰۰
وااااای خدا😂😂😂😂😂😂😂😂
پاسخ :
سلام آلاء عزیزم :))
ft LALE
۳۰ خرداد ۰۰:۴۷
😂😂😂😂عالی بود
پاسخ :
سلام عزیز دل خودم 
مچکرم 😉😁
ft LALE
۳۰ خرداد ۰۱:۵۷
سلام خوب من 😍😍😍
پاسخ :
عزیزمی مهربانم 😍😘
اقای رمانتیک
۳۰ خرداد ۰۸:۳۸
سلام
عالی بید:)
پاسخ :
سلام 
مچکرم :)
عباس زاده
۳۰ خرداد ۰۹:۲۳
خیلی خنده دار بود
پاسخ :
سلام ممنون از حضور شما 
همیشه شاد باشید 
مچکرم 🙏
فاطمه ...
۳۰ خرداد ۱۰:۲۴
خوبم ممنون💗
واقعا پسرا یجا باشن محاله آدمو نخندونن! 
پاسخ :
خدا رو شکر 
مچکرم 
همیشه شاد باشید و خوشحال 😍😘❤

یکــ ـتا
۳۰ خرداد ۱۰:۵۵
😂😂😂😂😂😂😂ای خدااا😂😂😂😂😂مردم از خنده
پاسخ :
سلام عزیزم 
😉😁😁
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۴۰
روسری ها رو پس بدین 😂😂
پاسخ :
خخخخ
سلام بر آبجی گلم
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۴۳
سلام 🖤❤
پاسخ :
خوبی عزیزم
(شکلک قلب)
بازی رو میبینی؟ گل خوردیم همین الان
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۴۸
مرسی :)
نه راستش فقط ۳۰ دیقه یبار میبینم چن چندیم
پاسخ :
 اسپانیا یه گل زده ایران هیچی
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۵۰
اره الان دیدم .
عیب نداره بازم دارن عالی بازی میکنن دمشون گرم ^^
پاسخ :
بله خوب بازی میکنند
یه گل زد ایران
ولی قبول نکرد داور:(
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۵۴
اره :/
بازم عالین ^^
خدایی دمشون گرم :)))
پاسخ :
اشکال نداره وقت زیاده
من و تو با هم اینجا فوتبال میبینیم خخخخ

بله عالین
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۵۶
خخخ :)))
پاسخ :
خخخخ
نزدیک بود گل بخوریم واااای خخخخ
کاکتوس (:
۳۰ خرداد ۲۳:۵۸
خدا روشکر گل نخوردیم 
بچه ها متشکریم 
ماشاالله بهشون :)
ان شالله یه گل بزنیم ^^
پاسخ :
بچه ها متشکریم
ماشاءالله
ان شاءالله ^^
کاکتوس (:
۳۱ خرداد ۰۰:۰۸
ان شالله ^_^
🙃🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
ایران ایران ایران هی هی 
ایران 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
😁🤗
پاسخ :
ایران ایران ایران ایران 
من و تو هم اینجا تشویق میکنیم 
بچه های بیان یاد بگیرید 😉😊
کاکتوس (:
۳۱ خرداد ۰۰:۲۱
مرسی :))
شبت بخیر خانوم خانوما 🖤💜
منم به یادتم :)

پاسخ :
خواهش میکنم
شب شما هم بخیر عزیز دلم
موفق باشی
ممنونم :)
دوستت دارم زیاد
آرام :)
۳۱ خرداد ۱۳:۱۷
😂😂😂

منو بودم فرار میکردم یا شاید از خجالت آب میشدم ..

خوبی تو بانو جون :)
پاسخ :
خخخ
من بودم آب میشدم 😂😂
خوبم ممنون عزیزم 
خوبی عزیزم؟
گمنام ...
۰۱ تیر ۰۱:۳۰
آی پی چک می کنی...:|
(مربوط به پست بعدی) منم بعضی وبا رو قطع دنبال زدم ولی مطالبشونو می خونم نظرم میدم!!
___________
سلام
خوبی بانو جان؟
پاسخ :
سلام عزیز دل خودم 
بله قربونت برم 
خوبی عزیزم 
من خوبم الحمدالله 

گمنام ...
۰۱ تیر ۰۱:۳۲
الحمدلله...
پاسخ :
خدا رو هزار مرتبه شکر 
آقای سر به هوا :)
۰۱ تیر ۱۴:۱۱
این بده یجا چاپش کنند!
پاسخ :
سلام 
ممنون از شما 
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
About Me
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان