زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه

شلوار 90 سانتی

:نوه مش حسین چیکار میکنی ؟نوه من رو چرا توی این آفتاب بیرون آوردی ؟

_تیغ (خار بیابون) جمع میکنم

:برای چی جمع میکنی ؟

_می خوام آتیش بزنم

: این کارها چیه ؛برم به مش حسین بگم بیاد .امروز نرفتی دور چاه بچرخی ؟

_زانوهام درد میکنه ؛مادربزرگم دعوام میکنه اگه دیگه برم

عمو حیدر با خر بالای سرم ایستاده بود یه بار هم یونجه برای گاوهاش آورده بود

همیشه شلوارهاش کوتاه بود الان به این شلوارها میگن 90 سانتی. البته خانم ها می پوشن

:تو چرا همیشه اینجایی؟کنگر خوردی لنگر انداختی . برو خونتون  این بابا بزرگت رو اذیت نکن .بچه هاش رو بزرگ کرده حالا نوبت توِ

همیشه کلی باهام شوخی میکرد .یه نگاه به شلوارش انداختم اگه موقع راه رفتن تا بالای  قوزک پا بود؛ وقتی سوار خر(الاغ ) میشد تا بالاتر هم می رسید

:مامان بابات کجا هستن ؟

_خونمون

:برو خونتون بچه ؛دفعه بعد ببینمت با این داس به حسابت میرسم

همان طور که خارهای خشک رو از داخل زمین بیرون میکشیدم گفتم

_شلوارت چرا اینقد کوتاه ؟

:بیا این انجیر ها رو بخور از باغمون آوردم .ببین چقد تیغ رفته توی دستت .چرا مواظب نیستی ؟

بازم به شلوارش نگاه کردم همیشه همه اهالی روستا به شلوارش میخندیدن

 عمو حیدر زیر نور خورشید صورتش سوخته بود یه کلاه حصیری روی سرش بود رو به من گفت به بابا بزرگت سلام من رو برسون و اکرم رو صدا کرد و با خودش برد

همیشه یه کوه  خار بیابون جمع میکردم و آتیش میزدم(کوه کوچولو) .آتیش رو خیلی دوست داشتم الان هم دوست دارم

+کلی از پست رو حذف کردم .سعی کردم کوتاه بنویسم


90 سانت ؟؟؟!!!
سلام بله 90 سانت
جالب بود.
سلام
ممنونم
سلام
سلام جناب قدح
ایشون زنده ان ؟
نخیر چند سالی میشه فوت کردن
خدا رحمتشون کنه
خدا تمام رفتگان رو بیامرزه
خیلی ملموس مینویسی، 
ت
انگار آدم خودش حضور داره 
😊
سلام
ممنون نظر لطف  شماست
ممنون از حضور همیشگی شما و گرم شما
سلام بانو خانم گل
چه خاطره قشنگی
من حس میکنم بچگی تو خیلی جذاب و قشنگ و شیرین بوده 😍😍
سلام عزیز دل خودم .
ممنون لطف داری عزیزم
نمیدونم .ولی الان از  تمام کارهای که انجام میدادم می ترسم

طبیعیه یادمه لب پشت بوم خونمون پاتوق من بود مامانم همیشه داد و بیداد میکرد که نرم ولی من بچه بودم و لجباز 
الان که یادم میاد لرز میکنم چطور میتونستم 
حتی یادمه وقتی تنها بودم رفتم و لبش نشستم و خودمو خم کردم
😏😏😵😵😵😵
وااای تینا چه کارهای خطرناکی انجام میدادی
:)
سلام 
:)
بانو گلی :)
چه بچه شیطونی خخخ 
شلواره 90 سانت 🙃
سلام عزیزم 
من آروم شیطون بودم 😉
بله 😉😉
تو شمال همه شلوارا قد90عه چندبار به مادرشوهرم گفتم شلوارت و بلندتر بدوز میگه سختمه :/
سلام آلاء عزیزم
خب حتما براش سخت بوده 🤔🤔
موافقم یا دوستی که گفتن ملموس مینویسی
سلام خواهر عزیزم خودم
مچکرم
ممنون از حضور گرم و پر انرژی شما
😍😍😍
عزیزمی :)
مده دیگه :)
سلام
بله مده :)
الان کسی به شلوار قد 90 نمیخنده:) هعی..
سلام
ممنون از حضورتون 
بله .....هعی...
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan