. پخ :: زنگ انشاء

زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه یک روزانه نویس ساده

پخ

/ بازدید : ۶۹
تنها بازی که در دوران کودکی  خیلی  دوست داشتم این بود که پشت در و دیوار پنهان بشم و اگه کسی اومد ؛بگم پخخخخخخ(اسم بازی رو گذاشته بودیم پخ)
اون هم بترسه و جیغ بزنه (مردم آزارم خودتون هستید :) )
این بازی یا همون پخ ؛به همه سرایت کرد
اصلا میترسیدی از پیچ کوچه رد بشی؛ خونه که بماند
همیشه حس میکردم یه نفر پشت در و دیوارِ
مخصوصا در دور همی های دوران کودکی؛ وقتی همه با هم بودیم این بازی خیلی خوب بود
بعد بازی پخ؛ تازه دعواهامون شروع میشد . آخه پسرها(پسر خاله ها پسر دایی ها) بدجنس بودن با سطل  آب اذیت میکردن .پخ +آب
ما هم با پارچ آب جبران میکردیم
 با اومدن مادر بزرگ و بابا بزرگ؛ دعوا ختم به خیر میشد
و همه مثل موش آب کشیده  در حیاط مادر بزرگ به ترتیب کنار هم  داخل آفتاب بودیم تا خشک بشیم
الان هم این بازی رو  خیلی دوست دارم 

یه دختر خانمی توی کوچه مونِ  مثل آدم آهنیِ. همیشه توی یه خط راست راه میره. با هیچ کسی هم حرف نمیزنه مثل خط کش میمونه ؛همیشه هم مشکی میپوشه
چند وقت پیش  که حسابی دیرم شده بود؛ و بدو بدو در حال رفتن .مامان هم لیست خریدها رو میگفت
منم مدام میگفتم چشم چشم و با عجله میرفتم سمت در. مامان همچنان پشت سرم راه میامد و میگفت.
 صورتم  به مامان بود؛ پاهام به سمت  در و راه میرفتم . همون طور که با مامان  حرف میزدم در روز باز کردم ؛صورتم هنوز سمت مامان بود با گفتن خداحافظ مامان  ؛ صورتم رو برگردوندم یه سیاهی جلوی چشمم ظاهر شد
جیغ زدم عههههههههه
همون دختر خانم بود؛  اونم جیغ زد عههههههه
رفت روبروی در ایستاد دستش رو اول روی زانوها گذاشت خم شد  بعد روی قلب
دو تایی با هم قلبهامون رو گرفتیم . دست و پاهام  میلرزید
برای ضایع نشدن به هم سلام کردیم یه طوری رفتار کردیم اتفاقی نیفتاده
چون دیدم خیلی ساکت هستیم
 گفتم بفرمایید خونه
اونم گفت ممنون خداحافظی کرد و رفت

نویسنده : بانو ...
Va hid
۰۸ خرداد ۱۷:۰۸
الان  اون  خانم  حکم پخ رو داشت؟!!

دلت شاد!!!
پاسخ :
سلام
برای من بله
دل شما هم شاد
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۱۰
خخخ منم خیلی این بازی رو دوست دارم
پاسخ :
سلام
بازی قشنگیه
جناب قدح
۰۸ خرداد ۱۷:۱۲
سلام :)
پخ :))
پاسخ :
سلام
اصلا نترسیدم جناب قدح خخخخ
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۱۳
کیه که دوست نداشته باشه
پاسخ :
بله همه دوست دارن
هیجان داره
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۱۵
یک لحظه بیا پایین :







































































































































































































































































پخ :)
پاسخ :
خخخخخ
حالا ما رو با پخ می ترسونید :)))
جناب قدح
۰۸ خرداد ۱۷:۱۷
تو هیچوقت بزرگ نمیشی ...
کودک درونت همیشه شیطنت هاش رو داره :)
حاج خانوم اینا رو به مردم یاد نده !
خوبیت نداره ... از شما گذشته آخه!!!!
پاسخ :
خواهرم هم میگه مثل دو ساله ها هستی
عاقا اصلا قبول نیست
همه میدونند فقط من یاد آوری میکنم :))
بله پدر .باید به حرف بزرگ بیان گوش داد :))
سعی میکنم نصیحت کنم
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۱۸
اصلا اینجا پخ ش به آدم نمیچسبه .
پاسخ :
پخ  پخش زنده خوبه :))
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۲۳
استاد پخ را از پخ می ترسانید ؟
پاسخ :
خخخخ.از پخ همه میترسن استاد هم نداره
الان فقط یه روزه دار رو میشه اذیت کرد مخصوصا خانواده رو
تا افطار قلبش میزنه
اردیبهشت ..
۰۸ خرداد ۱۷:۲۷
سلام خانومی 
شیطنتهات حالا خاطره شده.هنوزم در حال شیطنت هستی با یه کودک درون فعال..خیلی خوبه 
پاسخ :
سلام بر خواهر مهربونم
چه خاطرات خوبی بود .الان هم هست
باید کودک درون رو غیر فعال کنم :)
علیرضا آهنی
۰۸ خرداد ۱۷:۲۸
نه من استادشم توی مدرسه . یکبار برای ناظم هم اینکارو کردم ولی در رفتم فک کرد یکی دیگست
پاسخ :
پس شما هم نچ نچ
خیلی خوبه؛ بنده خدا در شوک بودِ که متوجه نشده :))
اردیبهشت ..
۰۸ خرداد ۱۷:۳۹
نه غیرفعال چرا.خیلیم خوبه...بذار شیطونیش رو کنه بچه رو چیکار داری :-)
پاسخ :
آخه الان خوب نیست :)
هر وقتی هم می خوام مطلب بذارم این جور مطالب رو بیشتر دوست دارم
اقای رمانتیک
۰۸ خرداد ۱۷:۴۵
خخخخخ چه جالب بود
پاسخ :
سلام
ممنانم :))
آرام :)
۰۸ خرداد ۱۷:۴۸
من نیز دوست 😂
پاسخ :
سلام آرام خودم
بزن قدش :))
اقای رمانتیک
۰۸ خرداد ۱۷:۴۸
خخخخ از دسته شما
ممنان که از ممنانم استفاده میکنین:)
پاسخ :
خواهش میشه قابل نداشت
ممنانم :)
اردیبهشت ..
۰۸ خرداد ۱۷:۵۰
دیگه به حکم بزرگ شدن یه ذره باید سر و ته شیطونیات روبزنی و یکم شسته رفته تر شیطون باشی:-)
پاسخ :
شسته و رفته رو خوب گفتی
ما در ژنمون  شیطنت هست نمیشه کاری کرد
فقط کنترل میکنیم به کسی آسیبی نرسه

آرام :)
۰۸ خرداد ۱۷:۵۰
سلوووم💜

🙌🙋
پاسخ :
فدات بشم من
عزیزمی :))
میم . الف
۰۸ خرداد ۱۹:۱۸
عجب!!!
پاسخ :
سلام 
:)
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۸ خرداد ۲۳:۵۴
با اب


وای وای ابجی



پاسخ :
سلام بر آبجی خودم 
بله 😊😊
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۹ خرداد ۰۰:۰۳
سلام گلم


پاسخ :
خوبی عزیزم 
چه خبرا ؟
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۹ خرداد ۰۰:۰۸
خوبم 

سلامتی 
توخوبی
پاسخ :
خدا رو شکر 
طاعات و عبادات قبول 
serek Khatoon
۰۹ خرداد ۱۲:۳۸
بچه ی مردمو سکته دادی که؟ 😂😂🤣🤣🤣
پاسخ :
سلام عزیزم
خب من چیکار کنم مقصر خودش بود یا چند ثانیه دیرتر یا چند ثانیه زودتر یاید میامد خخخخخخ
محسن رحمانی
۰۹ خرداد ۱۲:۵۷
آیا رمز به ما تعلق میگیرد؟

خخخخخخ بهرنگ قدوسی تازه وارد؟ چرا اینطوری؟ جالب بود.
پاسخ :
سلام آقای رحمانی 
تبلیغ بهرنگ قدوسی ای بابا 
خخخخ
مچکرم :)
Va hid
۰۹ خرداد ۱۳:۴۵
بله!!
پاسخ :
بله 
سید سعید
۰۹ خرداد ۱۴:۳۲
روایت قشنگی بود:))

اون خط کشه هنوزم خط کشه؟
یعنی سؤالم اینه میبینیش؟
تبدیل به گونیایی، پرگاری، نقاله ای چیزی نشده؟

پاسخ :
سلام 
ممنون از حضورتون 
بله هنوز خط کشه😁 ولی یه خورده اخلاقشون تغییر کرده گاهی اوقات چشم در چشم بشیم سلام میکنیم
نه اون موارد نشده
رزمنده ..
۰۹ خرداد ۱۷:۰۴
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ولادت کریم آل طه، امام حسن مجتبی سلام الله علیه و آله بر شما مبارک

طاعاتتون قبول


عرض کنم که از این داستان ها ما هم زیاد داشتیم و البته داریم...برای همین کاملا درک می کنم(لبخند)



عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ :
سلام علیکم 
من هم تبریک میگم.التماس دعا 
پس شما هم هنوز ادامه میدید. خوبه 😊
متشکرم 
صاد نون
۰۹ خرداد ۲۳:۰۴
من یبار پسرعمومو ترسوندم
عاغا چشتون روز بد نبینه
انچنان کوبوند پشتم که دهانم سرویس شد.
. از اون ب بعد دیگه کسی رو نترسوندم:دی

ولی خدایی خعلی هم خوب ترسوندمش
شب بود تاریک قبلشم کلی از انواع و اقسام اجنه و شیاطین گفته بودیم:دی
پاسخ :
سلام ممنون از حضورتون 
کار خوبی انجام دادید 😂😂
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۹ خرداد ۲۳:۳۹
سلام ابجی

خوبی؟



پاسخ :
سلام عزیز دلم خوبی؟
خوبم ممنون
Tali hejazi
۰۹ خرداد ۲۳:۴۸
پخ....
یه بار پشت در اتاق خواهرم نشستم ،وکل لامپ ها رو خاموش کردم و بعد اونم در رو باز کرد بصورت ناجور ترسوندمش ...
تقریبا تا مرز های سکته کردن رفت....پخخخخخ
:)))
پاسخ :
سلام
وااای خیلی وحشتناک بود 😂😂
خوبه سکته نکردن وای وای وای 
علیــ ـرضا
۱۰ خرداد ۱۷:۰۴
سکته نکردی 
پاسخ :
نزدیک به مرز سکته بود 😁
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
About Me
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان