. ضد حال :: زنگ انشاء

زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه یک روزانه نویس ساده

ضد حال

/ بازدید : ۷۴

گاهی اوقات که حالم خوب نباشه میرم  مزار مادر بزرگ 

اون روز هم حالم زیاد خوب نبود .از این دل گرفتگی های الکی .که اصلا نمیدونی منشا اون کجاست

رفتم قبرستون زیاد شلوغ نبود طبق روال گذشته یه بطری پیدا کردم داخلش آب ریختم و رفتم دیدن مادر بزرگ

توی حال و هوای خودم بودم و حوصله هیچ کسی رو نداشتم .چند نفری اومدن یه ضربه میزدن روی قبر فاتحه ای میخوندند من هم بدون اینکه نگاه کنم کی هستند تشکر میکردم .کلی حرف زدم درد و دل کردم....

نیم ساعتی اونجا بودم .تصمیم گرفتم مسیر قبرستون تا خونه رو پیاده  بیام  .آروم آروم میامدم .سرم پایین بود توجه ام  به اطراف صفر؛  بدون نگاه کردن به مغازه ها  مسیر رو طی میکردم  .به خیابون اصلی محلمون  رسیدم .داخل خیابون ما همیشه راننده تاکسی ها در پیاده رو هستند . از دور یه نگاهی  به سر چهار راه  انداختم که اگه شلوغه از داخل خیابون برم .چشمم افتاد به اون پسره که از نظر عقلی یه مقداری مشکل داره .کنار راننده تاکسی ها ایستاده بود .یه لحظه ایستادم .کاری به کسی نداره ولی من از اون خیلی میترسم .اون هم داشت نگام میکرد .از نگاه و چشماهاش ترسیدم .یه خورده عصبی بود.تصمیم گرفتم از داخل خیابون برم تا  به چهار راه برسم .همین که  از روی پل گذشتم؛  تغییر مسیرم رو متوجه شد داد زد

کجااااااااااا

دوباره داد زد بیااااااااااا

قلبم همین جور پشت سر هم میزد .آخ آخ اگه بیاد دنبالم چی؟

از ترس پاهام میلرزید .قدم هام رو بلندتر برداشتم

دوباره داد زد بیااااااااا بیااااااااا

بدون اینکه نگاه کنم ایستگاه تاکسی رو رد کردم و سمت چپ پیچیدم هنوز صداش میامد می گفت بیاااااا

تا خود خونه صداش در گوشم بود بیااااا بیاااااا


نویسنده : بانو ...
اردیبهشت ..
۰۵ خرداد ۱۵:۱۶
وااای 
منم میترسم از اینجور آدما
پاسخ :
سلام خواهر مهربونم
خیلی ترسناک هستن :)
البته بعضی هاشون
samaneh rsl
۰۵ خرداد ۱۵:۲۲
منم میترسم.ولی همیشه با لبخند کنارشوت رد میشم تا حس نکنن از مآ متمایز هستن :)
پاسخ :
سلام عزیزم

من هم همیشه از کنارشون رد میشم ولی اون روز عصبی بود
بستگی به رفتارشون داره
Tina Ahmadi
۰۵ خرداد ۱۵:۴۲
سلام 
توی کلاس ما هم یک دختر که کمی مشکل داره وجود داره، البته خطری نیست ولی گاهی‌ بد نگاه‌ میکنه...
از یکی از معلم ها هم پرسیدم چرا این مدرسه ی جداگانه نمیره آخه خودش هم اذیت میشه چون همیشه یک معلم کنارش می شینه که خیلی‌ هم بداخلاقه و برای توضیح دادن سرش داد میزنه...
معلم هم گفت والدینش نمی خوان...
اون معلم کنارش هم خیلی بد رفتاری میکنه باهاش گاهی‌از داد‌ های اون من به لرزه در میام.....
ولی دختره خیلی خوش برخورده و اصلا متوجه نمیشه...
یه بار من و اون باید یه کار گروهی باهم انجام میدادیم هرچی توضیح میدادم نمی فهمید و حواسش جای دیگه بود و لبخند میزد آخرم کل‌کار هارو خودم انجام دادم و یک هفته طول کشید....
پاسخ :
سلام بر تینا جان :)
این قانون رو گذاشتن که خوبه.ولی باید یه معلم کنار اون باشه تا صبور باشه
خب میگی پیشترفتی هم نکرده . و از داد بیدادهای معلم شما اذیت میشید
فقط به ضرر شماست
آخی عزیز دلم تنهای تنها تمام کارها رو انجام دادی

Tina Ahmadi
۰۵ خرداد ۱۶:۱۶
کجاااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟😦
پَس منم رفتم 🙋‍♀️
هر وقت دللللتتتنننگگگگ شدم برررمییگررردممم💃💃
😀
بانو جان 😙
پاسخ :
گریه نکن
ای بابا چرا آخه 
کتک میخوای  😂
به زودی میام وبهای قشنگتون 
گمنام ...
۰۵ خرداد ۱۶:۲۴
خدا رحمت کنه...
یاعلی
پاسخ :
سپاسگذارم 
یا علی 😍😘
جناب قدح
۰۵ خرداد ۱۷:۰۳
سلام
کجا مثلا ؟
پاسخ :
سلام جناب قدح 
همین دور و اطراف :))
مهسا جون
۰۵ خرداد ۲۲:۵۷
من که خیلی میترسم
پاسخ :
سلام مهسا جون 
بعضی هاشون ترس دارن :(
جناب قدح
۰۵ خرداد ۲۳:۵۹
سلام :)
کجا رفته بودین ؟
پاسخ :
سلام 
نمیدونم :(
Tina Ahmadi
۰۶ خرداد ۰۱:۱۰
دختر خوببببب 
تو واقعا‌ رفتی
منم میرماااا 
من اگه برم تا یه ثانیه بعدش نمیاما 
دلتم تنگ بشه میامااا 
از ما‌ نوشتن و از شما خوندن 
بانو کاش‌ پیشم بودی یکی محکم،.....یکی محکم،.....یکی محکم،........استغفرالله استغفرالله استغفرالله استغفرالله 
پاسخ :
عزیز دل خودم قربونت برم هستم زیاد حوصله ندارم 
میام 
به زودی 
فعلا حوصله نیست 
خودم میام :))
Tina Ahmadi
۰۶ خرداد ۰۴:۴۳
خسته نباشی‌مهربون بانو
خوب‌برو بخر😁 (محض‌شوخی)
بیای
آفلین
کی‌ میاد؟ برم دنبالش🤔😗
آفرین خودت بیای بهتره تا من بیام بکشمت بیارم😘😀

درضمن به قول دوستم😔 بزنی‌ میخوری😁
ولی بزن قبلا گفتم کتک دوست که‌ شما‌باشی نوازشی‌ بیش نیست 
راستی واسه ۳ ساعت وبم بستم اونقدر باحال بود😀
هی تا گوشیو بر می داشتم و میخواستم بازی کنم مثلا می دیدم تو وبلاگم😀
دیگه نشد باز کردم دیوانم نه؟ 
دعا کن واسم☺
تا فردا که حوصله جان انشالله‌ میاد خدا یار و نگهدارت خواهری گلم😗
(در طول این پست باهات شوخی کردم امیدوارم بیجا نبوده باشه)
پاسخ :
خخخخ از دست تو 
بزار حوصلم سر جاش بباد خدمتون میرسم 😂
نه چرا دیوانه شما معتادی😂😂
خدا نگهدارت😍😘😘😘 
عزیزی ❤
عینکی عینکی
۰۶ خرداد ۱۰:۲۸
خدا رحمت کنه

منم گاهی میترسم. البته ترسم به خاطر اجتماع و حرفاست اگه پسر بودم نمیترسیدم. یعنی میخوام بگم از خودشون نمیترسم از اینکه اگه مشکلی پیش بیاد پشت سرم کلی نگاه و حرف میشه میترسم  
پاسخ :
خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
اوهوم
بله درک میکنم
ممنون از حضورتون
میم . الف
۰۶ خرداد ۱۲:۳۹
جا بهتر از قبرستون پیدا نمیکنی؟ :|

+ کجارفتی دختر؟ :))
پاسخ :
سلام خواهر خوبم
بهترین جا اونجاست برای من
الان آنلاین شدم

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۶ خرداد ۱۴:۲۰
سلام ابجی هستی
بازم که کامنت خصوصی رو برداشتی :/


پاسخ :
سلام عزیزم
شرمنده آبجی گلم
Va hid
۰۸ خرداد ۲۳:۴۸
با کی بودی؟!!!
پاسخ :
چی با کی بودم 
Va hid
۰۹ خرداد ۰۰:۰۵
پست اخیر
پاسخ :
حرف رو گفتم اونی که باید مطلب رو میگیره
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
About Me
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان