زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه

سرگرمی های من در کودکی

از جمله کارهایی تفریحی و سرگرمی  من درکودکی ؛خونه مامان بزرگ ؛دویدن  دنبال مرغ و خروسها بود.وقتی فرار میکردن این صدا از اونا میامد قد قد قد قد قدقد قد. البته پشت سر هم میگفتن .  اگه میخواستن از باغچه مادربزرگ وارد حیاط بشن؛ صداشون تغییر میکرد .قد رو عمیق میگفتن قققققققققققد . علت عمیق بودن قد ؛ یه دیوارِ یک متری؛ دور باغچه بود. (صدای خروسها یادم نیست البته عمیق بودنشون ) وقتی سمت حیاط سیمانی پرت میشدن  دنبال کردنم همچنان ادامه داشت تا بیرون برن.من بدو ؛مرغ و خروسها بدو .یه زمین خالی  بزرگ روبروی خونه مادربزرگ بود؛ مرغ و خروسها میرفتن اونجا .اونجا  بود کارم خیلی سخت میشد .همه پخش و پلا میشدن اونایی که تپل بودن راحت میگرفتم ولی من دنبال لاغرها بودم  تا دیرتر بگیرمشون

یه بار که دنبال اونا بودم .پسر آقای همسایه یه تشت  آهنی آورد؛ جوجه اردک ها رو داخل تشت (شبیه ماهی تابه های امروزی بزرگ تر ) گذاشت تشت  رو انداخت داخل رودخونه  .دنبال گذاشتن مرغ و خروسها رو کنار گذاشتم .فقط به اردکها که روی آب شناور بودن نگاه  می کردم .از شناور بودن اونا روی آب ؛من لذت میبردم پسر همسایه قبل از رسیدن اردکها به آبشار، اونا رو بیرون آورد



فردای اون روز سر ظهر که همه خواب بودن ؛ رفتم داخل انبار کاه . انبار کاه حالت ال بود؛ مادر بزرگ  ابتدای انبار ؛ظرفها بزرگ  رو با سلیقه از بزرگ به کوچیک چیده بود .من دنبال تشت  بودم .تشت  آهنی مادر بزرگ یه گوشه انبار زیر سبدهای فلزی بود.سبدها رو کنار گذاشتم . تشت  رو برادشتم .خیلی سنگین بود به سختی از انبار بیرون آوردم. البته نمی تونستم روی دست بگیرم ؛اون  رو روی زمین می کشیدم ؛ خودم جلو بودم و دودستی تشت رو میکشیدم .وقتی روی زمین سیمانی میکشیدم صدای بدی داشت به زمین خاکی  که رسیدم صدا کمتر بود. گاهی اوقات پشت به مسیر گاهی اوقات رو به مسیر  حرکت میکردم .رود خونه چند متری با خونه مادر بزرگ فاصله داشت .دستام  حسابی درد گرفته بود و مدام نفس نفس میزدم.به رود خونه رسیدم  تشت  رو انداختم داخل آب .پای راستم رو داخل تشت  گذاشتم . همین که خواستم پای چپم رو بزارم  سنگینی بدن روی پای راستم قرار گرفت و تشت یه کوچولو به سمت پایین رفت و لرزید.پام رو از ترس بیرون آوردم .نشستم زمین هر دو پا رو داخل تشت گذاشتم و فشار دادم تشت به سمت پایین میرفت .متوجه شدم اگه داخل تشت برم ؛میرم زیر آب .منصرف شدم و به سمت خونه اومدم


میخواستی بری توی آّب !؟
سلام
بله البته روی آب
سلام
فقط همین...
انتظار کتکی ویا اتفاق خاصی می رفت
سلام :)
شاید ..
ولی الان که فکر میکنم هیچ کسی به کمک من نمیامد همه خونه هاشون بودن و من الان نبودم
خخخخخخخخخخخخخخ
سلام فرشته بال دار خودم
:)))
:)))) سلام عزیزم دلم
خوبی؟ :)
اوهوم تو خوبی :)
خدا رو شکر 
خوبم الحمدالله 
شکر :))
چ خبرا
سلامتی عزیزیم 
چرا جیغ نمیزنی 😊
به این جیغ هات عادت کردیم یه جورای دوست داریم 
جمعه ۴ خرداد ۹۷ , ۱۴:۴۰ آقای سر به هوا :)
میرفتی توش از قایق به زیر دریایی تغییر کاربریدمیداده احتمالا:)
سلام آقای سر به هوا 
ای خدا :))
احتمالا :))
اگه میمردم چی ؟
:-))از دست تو..چقدر شیطونی آخه..اول فکر کردم میخواستی مرغهارو توش بذاری 
سلام بر خواهر مهربونم 
من شیطون آروم بودم عزیزم
نه بابا باید خودم امتحان میکردم 😁
خخخ جیغامو یه نفر حبس کرد بی ادب خخخخ دیگه جیغ ممنوع شد خخخخ گفتم بخیل زیاد پیدا کرده
بگو کیه با کمر بند بزنم 😂😂
بچمون صداش گرفته بذارید جبغ بزنه 😊
همه عاشق جیغ هاتن :)
خخخخخ هعیییی تحدید شدم دیگه خخخخخ مجبورم جیغ نزنم
جیغ زدن ینی حال تو خوبه 
و ما خوشحالیم😊😉
خخخخ اوهوم :))))))))))
عزیزی برای همه :))
نفرمایید شرمنده میکنی مارو :)
حرف دل بود فرشته بال دار :)
مادر بزرگ من تقریبا یه 50 تا مرغ و خروس داشت اما من خیلی سوسول بودم از خروس و مرغ هم میترسیدم ...خخخخ...شما خیلی دل شیر داشتی
الان مامانم گهگاهی میگ تو که از جوجه میترسیدی...
سلام :)
البته من یادم نیست چند تا بودن ولی تعداد زیاد بود 
نچ نچ نچ ترس نداره 
ای وای از جوجه هم میترسیدی نچ نچ (شوخی)
خیلی ها میترسن البته :)


از خروس می ترسیدم جوری که از یک فرسخی خروس می دیدم،الفرار :|

بچه که بودم
حوصلم که سر می رفت می رفتم خونه مادربزرگم رنگ روغنا و بوم خالمو برمی داشتم روش شکل می کشیدم یا می رفتم با خرگوشم و جوجه هام بازی می کردم
جوجه هامم که همشون باهم آنفولانزا گرفتن مردن یه مدت عزادار جوجه ها بودم براشون خرما هم پخش کردم
خرگوشم پاش شکست بعدش بدون اینکه به من بگن بردن فروختنش :|
سلام بر خواهر عزیزم 
آخه خروس یه جوریه .نوک هم میزنه
اخی چقدر نارحت شده بودی که خرما پخش کردی 
خرگوش دوست داشتنی هست 
الان یه خرگوش بگیر :)
الان که نمیترسم ، مرد گنده از جوجه بترسه چی میش...خخخخ راستش از قلبم میترسم ولی بعضی اوقات به خاطر آبرو داری باید اژدهارو هم بگیری...
پس خوبه الان زشت بترسید 😂
فکر کردم الان هم می ترسید خخخ
این رو خوب گفتید موافقم 
جمعه ۴ خرداد ۹۷ , ۱۵:۲۲ آقای سر به هوا :)
خدانکنه:(

سپاسگذارم :)
سلام
عمرت به دنیا بوده وگرنه الان به خاطر کنجکاوی کودکانه شادروان بودی 😐😂😁
سلام عزیزم :)
عمرم به دنیا بود 
مخصوصا از اون ابشار اگه  می افتادم چی میشد 😁
سرم فکر کنم داغان بود 😁
سلام خانم مرغ آزار
سلام خانم شناور(نمیدونم ربطی داره🤔)
ولی ربطش بده 
زنده باشی گل بانوی خجالتی خودم😀
سلام به دوست عزیزم تینا جان 
سپاسگذارم 
سلامت باشی عزیزم 
الان دیگه حوصله خرگوش جمع کردن ندارم
از صبح تا شب همش دانشگاهم و کار دارم
خرگوشو کجای دلم بذارم؟!!
یه مدت افتاده بودم تو خط همستر
یعنی تا مرز خریدنش هم رفتم ولی دیگه بیخیال شدم
حوصله جک و جونور ندارم اصلا:)
الانم اینجا چند تا گلدون گرفتم وقتایی که تنهام با اونا سرگرمم
آخی :)
خب بله اگه خونه بودی خوب بود 
گلدون و گل که عالیه 
موفق باشی 
خونه خودمون
مامانم بدش میاد از جونور :)))
مامانم از همستر می ترسه
چندشش میشه خخ
من 6 تا گلدون خونه خودمون دارم
2 تا هم اینجا
6 تا گلدونمو سپردم دست مامان

همچنین شما موفق باشید
یاعلی مدد
ای وای 😂
مامانای همه دوست ندارن 
چه خوب 😊😉
حالا خوبه گل دوست داره مادر جان 
همچنین شما 
یا علی 
خدا قوت پهلوان
سلام بر آلاء عزیز
ممنونم 😊😊😉
:))
سلام علیکم احوال شما
به به خوش اومدید :)
ممنون🌹
خواهش میکنم
منتظرت بودم :)
ای جان 😊
شما خیلی عزیزی برای ما 😍😘
😊😘
جات اینجاست 👈❤
😊🌹
ای جان چه گل خوشگلی 
این گلها تقدیم شما 🌷🌷🌷
ممنون
فدات بشم من 
خدا نکنه بانو جان :)
عزیزمی :)😍
چی بگم والا ... یادی کردیم از روستا و فضای روحانی روستاها
سلام
ممنون از حضور شما 
:))
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan