زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه یک روزانه نویس ساده

مُرده ترس داره ؟

/ بازدید : ۵۶

من از کسی که فوت کنه (مرده)خیلی میترسم.فقط کافی بدونم یه نفر به رحمت خدا رفته . 2 3شب اصلا خوابم نمیبره.مدام به فرد فوت شده فکر میکنم.فکر میکنم روحش اطراف خونه هست   .یادمه یکی از همسایه هامون به رحمت خدا رفته بود. خونه اونا جلوتر از  خونه ما بود .بعد از فوت همسایه هر شب با سرعت نور از جلوی خونشون رد می شدم  و مدام پشت سرم رو نگاه میکردم تا به خونه میرسیدم .گاهی اوقات که بچه ها داخل کوچه فوتبال بازی میکردن کلی خوشحال میشدم  آروم آروم میامدم برعکس روزهای قبل؛ که کلی به بچه ها غر میزدم.که  توپتون به من نخوره اگه توپتون به من بخوره خودتون باید چادرم رو بشورید . هیچی نمیگفتم و خوشحال که بچه ها هستند.کلی طول کشید تا شرایط عادی بشه .نسبت به بقیه اموات ؛طولانی تر بود .

در هیچ تشیع جنازه ای شرکت نمیکنم جز فامیل درجه یک .اونم گوشه کنار می ایستم تا تابوت رو نبینم .تابوت هم بالای دست مردم هست هر چی هم بخوای نگاه نکنی نمیشه .

چند وقت پیش خواهرم معده درد شدیدی داشت من هم داخل آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا برای شام بودم کسی هم خونه نبود .دستش رو گذاشته بود روی معده گفت شربت معده نداریم

گفتم نمیدونم آجی؛ داخل یخچال رو ببین

و دوباره سر گرم کارهایم شدم

در یخچال روباز کرد گفت این چیه ؟

چون مشغول کار بودم نمی تونستم سرم رو برگردونم گفتم  کدوم ؟

خواهرم جیغ بلندی کشید  سریع  برگشتم پشت سرم رونگاه کردم چشمها اندازه نعلبکی دهانش باز دندونها روی هم  صورت قرمز عین برق گرفته ها شده بود .هیچ حرکتی نداشت ایستاده بود

منم فکر کردم داره میمره حالا من چی کار کنم .

از یه طرف میترسیدم از  طرف دیگه کاری نمی تونستم انجام بدم .داخل خونه هم کسی نبود .به فکرم رسید برم دنبال دختر خاله ها آخه تا چند ثانیه همین جوری مونده بود

با سرعت رفتم چادرم رو برداشتم  چادر تا شده بود ؛بین راه چادر رو باز کردم  پاهام در هم میپیچید  ؛دستانم میلرزید ضربان قلبم بالا.آخ آخ خواهرم مرد

هنوز به در ورودی خونه نرسیده بودم که صدای خواهرم اومد .خیالم راحت شد . سریع رفتم بالای سرش از حالت برق گرفتگی خارج شده بود ؛ نشسته بود روی زمین  .توی دستش یه شیشه(قطره ) دهانشویه دیدم .من خودم قبلا چند قطره از این دهانشویه را داخل آب میریختم و استفاده میکردم .خواهرم بدون اینکه بخونه چی هست یه قاشق از قطره رو خورده بود


نویسنده : بانو ...
اردیبهشت ..
۱۹ ارديبهشت ۱۵:۴۶
وای.خداروشکر به خیر گذشت.
ان شاء الله همیشه خواهرت سلامت باشن.
پاسخ :
خدا رو شکر :)
متشکرم خواهر عزیزم .ان شاءالله
Tina Ahmadi
۱۹ ارديبهشت ۱۵:۵۴
سلام 
نمیدونم، اولین و آخرین مرده ایی که دیدم مامان بزرگ پدریم بود که اون موقع هم من 6 سالم بود و تقریبا چیزی یادم نیست...
بعد هم که کسی فوت میکرد مامانم اصلا منو نمی برد  ختم و.... 
ولی سعی کن این ترس رو از خودت دور کنی 
مثلا شاید همون لحظه دختر خاله هات نمی بودن و جدی جدی خدایی نکرده زبونم لال خواهرت میمرد...
سعی کن با ترست مقابله کنی!!!
پاسخ :
سلام عزیزم:)
خدا رحمتشون کنه
چشم تمام سعیم رو میکنم .ان شاءالله
وای وای چی میشد
متشکرم وقت گذاشتی و خوندی
Tina Ahmadi
۱۹ ارديبهشت ۱۶:۰۳
:)
مرسی خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه :))
آفرین به حرف یه ررواااننشناس'(الکی ) باس گوش کرد:)))
؟؟؟؟
بابا این حرفا چیه؟ آدم نوشته های کسی که دوسش داشته باشه با جون و دل می خونه بعله😍
پاسخ :
مچکرم
خدا تمام رفتگان رو بیامرزه
مچکرم مچکرم دوست روانشناس خودم :)
اون که بله.منم با جون و دل میخونم عزیزم
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۶:۳۴
منم حسّاسم!!!😬
پاسخ :
اوهوم😕😕
حالا چرا اینجوری نگاه میکنی 🙃🙃🙃
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۶:۵۰
همینجوری! :/
پاسخ :
خوشگل نگاه کن 
اینجوری 😍
منم اینجوری نگات میکنم 😍😍
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۶:۵۵
استغفرلله!!! -_-
پاسخ :
هوم 😕
اصلا گریه میکنم آجی 😢
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۷:۰۲
گریه نکن حالا.😕
پاسخ :
چشم 😊😉
🤗🤗🤗🤗

چرا اینجوری شدی ؟
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۷:۱۱
چجوری؟
پاسخ :
کج و کوله 😕😕😕
میم . الف
۱۹ ارديبهشت ۱۷:۱۸
کج و کوله خودتی :|
پاسخ :
خخخخخ باشه من و تو با هم کج و کوله ایم 😕😕😕
آرام :)
۱۹ ارديبهشت ۱۹:۲۶
مرده به نظرم ترسی نداره.. 
پاسخ :
چه خوب که نمی ترسی :)
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۲۰:۰۶
من که مجبورم نترسم :)
پاسخ :
اوهوم :)
اردیبهشت ..
۱۹ ارديبهشت ۲۳:۳۰
خوبی خانوم گل؟
پاسخ :
خوبم الحمدالله
خوبی عزیزم؟
اردیبهشت ..
۱۹ ارديبهشت ۲۳:۴۵
الهی شکر
مرسی
پاسخ :
خدا رو شکر عزیزم

آلاء .
۲۰ ارديبهشت ۰۰:۳۴
من تو سردخونه کنار مرده بودم و براش بلند قران میخوندم
ترسی نداشت

پاسخ :
یا خدا من بودم سکته میکردم
آلاء .
۲۰ ارديبهشت ۰۰:۴۶
ترس نداره
از هرچی میترسی باید خودت و تو موقعیتش قرار بدی
یه بار برو تو سردخونه عادی میشه برات
پاسخ :
چی میگی آلاء من میمیرم برم سرد خونه

جناب قدح
۲۰ ارديبهشت ۰۰:۴۷
سلام :)

بارون خیلی قشنگ بود ... خیلی ...

ببخشید اگه امروز بهتون سر نزدم :)
پاسخ :
سلام
بله خیلی قشنگ بود
من از کسی توقعی ندارم
جناب قدح
۲۰ ارديبهشت ۰۰:۴۹
وظیفه س خواهر :))
پاسخ :
ممنون که دنبال میکنید شما همیشه لطف دارید
آلاء .
۲۰ ارديبهشت ۰۰:۵۰
ترسه ترس میکشتت نه خوده ترس:)
حوصله نداشتم کسره بزنم ه دادم:)
پاسخ :
خخخخ
نمی دونم والا
یه بار برم سرد خونه :)
آلاء .
۲۰ ارديبهشت ۰۱:۰۰
یه چی بگم سکته نکنی ها
من کفن هم پوشیدم
یه بار هم تو قبر رفتم بدون کفن رفتم تو قبر
قبر یکم خوف داشت البته
پاسخ :
یا خدا
آلاء چه کارهای میکنی تو
من از بالا به قبر نگاه میکنم میترسم

👑هــَمــٰزاٰدِ نــــیلـــگــونـــــ ...
۲۰ ارديبهشت ۱۲:۰۸
میگمااا چرا من اینقد مرده هارو دوس دالم😁

من مردع ک سهله عکس جن هم نگا کردم😁😎

نتلس خاعرم نتلس خخ
پاسخ :
واقعا؟
یا خدا من از تو میترسم
میترسم .تازه الان هم از تو میترسم
👑هــَمــٰزاٰدِ نــــیلـــگــونـــــ ...
۲۰ ارديبهشت ۱۴:۳۳
خخخخ
من کع تلس ندالم😚 دخمل ب این نانازی😁
فقد با جن وروح و اینا انس گرفتم خخخ
پاسخ :
نیلی اذیت نکن بیشتر از تو میترسم
یا خدا
من از نیلی میترسم
با جن و روح  در ارتباطه

👑هــَمــٰزاٰدِ نــــیلـــگــونـــــ ...
۲۰ ارديبهشت ۱۴:۳۷
😂😂

میوووووو

نتلس ب خوداا تلس ندااارع کعععع

فقد قیافشون یکم ادمو ....

میخای بفرستمت ببینی!؟

نع دگ هنو نتونستم ارتباط بلقرار کنم😁😂
پاسخ :
ای کوفته نگیری تو بچه
با هم حتما همه جا هم میرید
نه بابا از این کارا نکنی یه وقت
در آینده موفق میشی خخخخ
👑هــَمــٰزاٰدِ نــــیلـــگــونـــــ ...
۲۰ ارديبهشت ۱۴:۴۲
خخخخ
خدا منو واست نگع دارع 😁

ارع دوس شدیم دگگ خخخ

اما خداایی اونقدرام عکس جن دیدن ترس ندارع هااا حالا میخای یـ نگا کشولو بنداز😁😂

حالا ببینم مذاکراتمون واس دیدار ب کجا میرسع خخخ
پاسخ :
آمین
نوچ نوچ عجب کارهای یه وقت شبیه اونا میشا
نه قربونت من از این عکسا نمی خوام خودت ببین
نوچ نوچ دارن مذاکره میکنند خخخخخخ
علی کشاورز
۲۰ ارديبهشت ۱۹:۵۰
کلا انسان باید از زنده ها بترسه از این کارایی که میکنن
وگرنه مرده که کاری از دستش نمیاد
پاسخ :
یه ذره ترس رو که داره 
بله کاری از دستشون بر نمیاد 
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
About Me
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان