زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه

مُرده ترس داره ؟

من از کسی که فوت کنه (مرده)خیلی میترسم.فقط کافی بدونم یه نفر به رحمت خدا رفته . 2 3شب اصلا خوابم نمیبره.مدام به فرد فوت شده فکر میکنم.فکر میکنم روحش اطراف خونه هست   .یادمه یکی از همسایه هامون به رحمت خدا رفته بود. خونه اونا جلوتر از  خونه ما بود .بعد از فوت همسایه هر شب با سرعت نور از جلوی خونشون رد می شدم  و مدام پشت سرم رو نگاه میکردم تا به خونه میرسیدم .گاهی اوقات که بچه ها داخل کوچه فوتبال بازی میکردن کلی خوشحال میشدم  آروم آروم میامدم برعکس روزهای قبل؛ که کلی به بچه ها غر میزدم.که  توپتون به من نخوره اگه توپتون به من بخوره خودتون باید چادرم رو بشورید . هیچی نمیگفتم و خوشحال که بچه ها هستند.کلی طول کشید تا شرایط عادی بشه .نسبت به بقیه اموات ؛طولانی تر بود .

در هیچ تشیع جنازه ای شرکت نمیکنم جز فامیل درجه یک .اونم گوشه کنار می ایستم تا تابوت رو نبینم .تابوت هم بالای دست مردم هست هر چی هم بخوای نگاه نکنی نمیشه .

چند وقت پیش خواهرم معده درد شدیدی داشت من هم داخل آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا برای شام بودم کسی هم خونه نبود .دستش رو گذاشته بود روی معده گفت شربت معده نداریم

گفتم نمیدونم آجی؛ داخل یخچال رو ببین

و دوباره سر گرم کارهایم شدم

در یخچال روباز کرد گفت این چیه ؟

چون مشغول کار بودم نمی تونستم سرم رو برگردونم گفتم  کدوم ؟

خواهرم جیغ بلندی کشید  سریع  برگشتم پشت سرم رونگاه کردم چشمها اندازه نعلبکی دهانش باز دندونها روی هم  صورت قرمز عین برق گرفته ها شده بود .هیچ حرکتی نداشت ایستاده بود

منم فکر کردم داره میمره حالا من چی کار کنم .

از یه طرف میترسیدم از  طرف دیگه کاری نمی تونستم انجام بدم .داخل خونه هم کسی نبود .به فکرم رسید برم دنبال دختر خاله ها آخه تا چند ثانیه همین جوری مونده بود

با سرعت رفتم چادرم رو برداشتم  چادر تا شده بود ؛بین راه چادر رو باز کردم  پاهام در هم میپیچید  ؛دستانم میلرزید ضربان قلبم بالا.آخ آخ خواهرم مرد

هنوز به در ورودی خونه نرسیده بودم که صدای خواهرم اومد .خیالم راحت شد . سریع رفتم بالای سرش از حالت برق گرفتگی خارج شده بود ؛ نشسته بود روی زمین  .توی دستش یه شیشه(قطره ) دهانشویه دیدم .من خودم قبلا چند قطره از این دهانشویه را داخل آب میریختم و استفاده میکردم .خواهرم بدون اینکه بخونه چی هست یه قاشق از قطره رو خورده بود


زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan