زنگ انشاء

کسی که زنگ انشاء رو دوست نداشت ولی الان دوست داره بنویسه

زنگ انشاء

شاید امروز بارها و بارها باید بنویسم و حذف کنم تا دستم گرم نوشتن شود
بی مقدمه میروم سر اصل مطلب
از زنگ انشاء متنفر بودم
از اینکه معلممان موضوعی را برای انشاء روی تخته یادداشت میکرد و من باید 10 خط  در مورد آن می نوشتم
ولی الان مدام در حال گشتن یک موضوع برای نوشتن می باشم
زنگ انشاء بهترین گزینه امروز.سعی میکنم تا پایان شب  جملات بیشتری اضافه کنم
همیشه زنگ انشاء برایم پر استرس و نگران کننده بود
دست هایم عرق میکرد صورتم عرق میکرد  و داغ میشد هیچ مطلبی به ذهنم نمیرسید
بچه ها را میدیدم که مشغول نوشتن بودند با خودم میگفتم چرا مطلبی به ذهن من نمیرسد.دعا میکردم زودتر زنگ مدرسه به صدا در آید تا همه چیز تمام شود .عقربه های ساعت تکان نمی خورد . هر پنج دقیقه بیش از ده بار به ساعت مچی ام نگاه میکردم ؛نخیر این زمان نمیگذرد
زمان خواندن انشاء هم مدام دعا میکردم معلممان مرا صدا نکند
شاید معلم مان متوجه می شد من مطلبی برای نوشتن ندارم برای همین هیچوقت انشاء در کلاس   نخواندم
فقط سه خط  می نوشتم
در ابتدا مقدمه و یک خط نوشتن .چه روزهای بود .پر از استرس
اولین روز در هفته اول همه معلم ها در هر پایه تحصیلی  می خواستند در مورد اینکه تابستان خود را چگونه گذراندید مطلبی بنویسیم
عذاب آور از اون روز روز  دیگری نبود
نمی تونستم سه ماه رو  شرح دهم
حتی یکروز آن را .همیشه می دانستم اولین زنگ انشاء باید در مورد تابستان بنویسم
البته بیشتر روزها تا ظهر خواب
کمتر پیش میامد مسافرت برویم



نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
زنگ انشا فرصتی برای از خود گفتن و به خود باوری رسیدن زنگی برای زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan